زمانی که من 7 بود من می خواستم به عنوان یک نویسنده و یک کارآگاه یک مربی اسب — و یا حداقل از زندگی در یک مزرعه و یا هر ترکیبی از موارد فوق.

آن زمان من 17 تنها نیاز به تبدیل شدن به یک نویسنده تا به حال ادامه پیوست عمیق-مجموعه احساس سردرگمی در مورد آینده من. (توجه داشته باشید جانبی: این واقعیت است که شما انتظار می رود را انتخاب کنید آنچه شما می خواهید انجام دهید برای بقیه عمر خود را در 16 یا 17 است که بیش از یک کمی مسخره است.)

بزرگترین سوال که گرفتار من و ارشد سال دبیرستان بود “که در آن و آنچه شما می خواهید به مطالعه؟”

من مطرح شده توسط پدر و مادر — بخش بزرگی از ما در UC برکلی می داند که این به چه معناست. من صرف یک تکه بزرگ از زندگی من به خصوص بعد از من خواهر بزرگتر خود را آغاز فرآیند درخواست کالج, گفته است که یک اشتیاق نمی تواند یک حرفه ای است. پدر و مادر من اساسا به من گفت که من می توانم نوشتن اما من می خواستم بعد از من از دانشگاه فارغ التحصیل شد و یک کار خوب است, اما من نمی توانستم آن را که اصلی من فرفره.

بخش بزرگی بدانند که در آن من می خواستم برای رفتن به دانشگاه تصمیم گیری شد که آنچه من می خواستم به مطالعه و کدام رشته را باز ترین فرصت های شغلی در حدود پنج سال از زمانی که من فارغ التحصیل دانشگاه است.

هر چیزی بیش از حد علم-y بود بلافاصله به عنوان علم هرگز واقعا زده علاقه من به هر چیزی که در علوم انسانی — آسیایی, پدر و مادر می تواند یک کمی بی رحمانه نسبت به چیزی که نیست بنیادی. انتخاب قطعی و بدیهی برای من به عنوان دختر یک حرفه ای IT و داشتن مطرح شده در قلب دره سیلیکون باید علوم کامپیوتر. با وجود داشتن چندین برنامه نویسی و مهندسی در کلاس های دبیرستان تنها چیزی که من تا به حال برای نشان دادن برای خودم درد و رنج بود کلاس و کمی بی تفاوتی نسبت به کد.

پدر و مادر من و من تحقیق رشته و تصمیم به درخواست برای یک مخلوط انواع بسته مدرسه کسب و کار برای برخی از, یک, کمتر, ویژگی های عمده مربوط به علوم کامپیوتر در دیگران و علوم شناختی در مدارس با برنامه های خوبی برای آن است.

در حال حاضر در دبیرستان, من تا به حال مناسب و معقول نمرات اما دوستان من همیشه به ثمر رساند و به نظر می رسد به کار سخت تر از من است که منجر به توسعه یک بیت از یک عقده حقارت. و به عنوان کالج, نرم افزار تصمیم گیری شروع به بازگشت به آن را تنها بدتر شده است.

برای شروع, من قوی ترین متقاضی. نمره من شد خوب, و من می خواهم گرفته شده است تا بسیاری از بیش از حد بسیاری از — AP کلاس ها و آزمون های. من SAT و ACT نمرات آنها نیز بسیار بالا هر چند آنها می تواند بهتر بوده است. اگر چه من تا به حال برخی از دستاوردهای چنین به عنوان معاونت از یک فمینیست باشگاه من می خواهم شرکت تاسیس و عضویت در چندین رهبری برنامه های دانش آموزان در مدرسه من قطعا بهتر بود. تنها چیزی که من احساس من تا به حال رفتن برای من این بود که من می تواند نوشتن یک معنی کالج مقاله.

تصمیم گیری شروع به بیرون آمدن. من و همسالان من نزدیک ترین دوستان را شامل می کردم به چند تا از UCs در رجنت’ بورسیه. من رد UC Davis.

که به معنای واقعی کلمه آنچه در آن می مانند. یک دقیقه, شما می شنوید در راهرو و چنان کردم به UCLA! لحظه به لحظه در کنار من خواهد بود را رد کرد Virginia Tech.

من فکر می کنم دانشگاه نیویورک رد واقعا صدمه دیده است. من می خواهم در بازدید از پردیس در سال سوم من بود و واقعا آن را دوست داشت.

نه همه چیز بود و یک باخت برای من است. من به دانشگاه سانتا کلارا دانشگاه ایلینویز در Urbana-Champaign, San Jose State ، به طور معجزه آسایی من waitlisted at UC Irvine و UC سن دیگو. من واقعا می خواستم برای رفتن به سن دیه گو اما نه واقعا برای هر دلیل منطقی. من دوست game, این دانشگاه و همچنین می تواند عمده در علوم شناختی وجود دارد. در بالا از آن همه مورد علاقه من عموزاده خواهد بود در این نزدیکی هست.

اوه, و من waitlisted در UC برکلی.

من فکر می کنم من از دست ذهن من کمی بیش از آن یکی.

در حالی که بهترین دوست من Taroob متعهد به دانشگاه برکلی من قبول پیشنهاد من به دانشگاه سانتا کلارا. اگر چه SCU تا به حال چیزهای زیادی برای عرضه و نزدیکی به خانه من مناسب و معقول بورس خوب پردیس — من هنوز هم تا به حال برخی از واهمه. با وجود این بورس تحصیلی SCU است که هنوز هم بسیار گران و فراتر از آن من کاملا خوشحال با پردیس مراجعه کنید.

اما آن را هنوز هم — به ظاهر — من بهترین گزینه است.

پس از آن وجود دارد: من برای رفتن به دانشگاه سانتا کلارا. من برای رفتن به یک کسب و کار اصلی. من به خانه خواهد آمد هر آخر هفته و شاید به دیدار Taroob در برکلی گاهی اوقات.

یک روز در مه, من به پایان رسید در نظر گرفتن AP تست روانشناسی. آن را در حدود 4 یا 5 بعد از ظهر و Taroob و من در انتظار بودند در داخل مدرسه من برای یکی از مادران ما برای آمدن انتخاب با ما. من صید تلفن من را از کوله پشتی طراحی شده و آن را به عقب و بررسی ایمیل من.

به روز رسانی ساخته شده بود به من برکلی پذیرش تصمیم گیری. من دیگر در waitlist — من پذیرش به دانشگاه برکلی.

وقتی به من گفت Taroob او لبخند زد و گفت: ما با هم خواهد بود اگر من رفتم به دانشگاه برکلی. ما می خواهم به مدرسه رفته هم برای 12 سال گذشته و به نظر می رسید مانند ما را برای یکی دیگر از چهار.

من به نام مادر من. من به نام پدر من است. من با هیجان گفت: Taroob مادر در ماشین.

روز بعد من در خانه مانده از مدرسه به مطالعه برای آینده من AP آزمون. اما واقعا آن را به یک تصمیم مهم است.

پدر و مادر من هر دو فکر آن را بدون ذهن و بسیار خوشحال. رفتن به برکلی است. مطالعه علوم شناختی. هنوز هم من مشورت عموی من در منهتن و عمه من در ویرجینیا هر دو اساتید.

در پایان روز تصمیم آشکار بود. آن UC برکلی. آن را یک بار-در-یک-عمر shot-in-the-dark شانس. من می تواند یک دانش آموز متوسط در فوق العاده پردیس, اما این امر می تواند به ارزش آن — من امیدوار است.

بنابراین من گفت: بله.

سفر من به دانشگاه برکلی بود کمی سنگی و طاقت فرسا است. حتی در حال حاضر من هنوز هم از دست رفته در یک موج جزر و مدی از مشق تعویق بد نمرات ناامنی اما پس از آن وجود دارد که در آن لحظات من به یاد داشته باشید: 152 سال از دانشگاه برکلی و شمارش — که من چهار و من فقط دو تا از آنها باقی مانده است.

من به بسیاری از آنها را.

تماس با Tarunika کاپور در [email protected] .

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

آموزش سئو