در طول زندگی من, من همیشه خیلی خوب در جهت. آن را همیشه یک نقطه از غرور و افتخار برای من است. به عنوان یک چهارم گریدر هنگامی که خواهر من رفت به دانشگاه برکلی من می دانستم که دقیق جهت از خانه ای در جنوب کالیفرنیا به خواهر من آپارتمان در سوتهسید تنها پس از من اولین بار رانندگی با پدر و مادر من. پس از آن من به یاد دقیقا که جاده را از درون آنهایی که در محله های مختلف به آزادراه ها و به درون جاده ها در برکلی که من تا به حال هرگز قبل از دیده می شود. هنگامی که من شروع به رانندگی من تنها رو بهتر است در گفتن که من که در آن من نیاز به رفتن و دقیقا چگونه برای به دست آوردن وجود دارد بدون نیاز به باز کردن نقشه های گوگل. اما همه که تغییر زمانی که من آمد به برکلی است.

آن بود که همیشه چیزی که مرا نگران کمی در مورد حرکت به برکلی است. من می دانستم که Irvine, زادگاه من مانند پشت دست من. آنچه اتفاق می افتد در برکلی? چگونه می توانم مقابله با دانستن نام خیابانی که در آن آنها بروید و آنچه در فروشگاه ها در هر خیابان است ؟ من هفته اول زندگی در برکلی در طول GBO من به آبه پیتزا برای اولین بار با دوستان من است. آن را مانند یک disorienting تجربه از لحاظ جغرافیایی. من نمی توانستم پیاده روی از واحد 2 به دورتر از محله یهودی نشین آسیایی بدون احساس ناراحت کننده است.

اگر این شهر بود که بد پس از آن پردیس به طور کامل ناتوان کننده. من تا به حال به من غرور و با استفاده از نقشه های گوگل به سادگی راه رفتن به کلاس من. برای جلوگیری از این کار من تا آنجا پیش رفت به راه رفتن در اطراف محوطه دانشگاه به مدت دو ساعت و خودم عادت کرده اند به این طرح حدود سه یا چهار روز قبل از اینکه کلاس شروع شد. و در عین حال هر بار که من رفتم فراتر از Sather دروازه یا Hargrove کتابخانه موسیقی من را به جلو و تلفن و چک کنید اگر من رفتن در مسیر درست است.

رفتن از “من می توانم به خانه با چشمان بسته” به “من هیچ ایده که در آن من” یک تغییر ناگهانی را که من گرفتار کردن گارد. من تا به حال به وفق دهند. یک قدم از من گرفت و به انتقال آسان تر شد خروج 10 دقیقه قبل از من به طور معمول برای کلاس های من به طوری که من می توانید سعی کنید برای رسیدن به آنجا در خود من اما اگر من رو از دست من می خواهم زمان آن را به کلاس.

در نهایت آن را آسان تر برای به دست آوردن بلبرینگ. به زودی, من قادر به بگویید که در آن دقیقا من در دانشگاه به دنبال که در آن کلیسا بود. راه رفتن در سراسر محوطه دانشگاه شد و من می دانستم که دقیقا چه مقدار زمان مشخصی پیاده روی زمان: 2 واحد به پیمنتل زمان من بین 11 و 12 دقیقه و نیم بسته به اینکه چگونه بسیاری از چراغ قرمز من در راه من وجود دارد. از استنلی به GBC آن را می خواهم من را در حدود پنج دقیقه و 45 ثانیه است. زمان اول ترم نهایی نورد در اطراف من تقریبا کامل بر روی من راه رفتن را از برنامه. البته گاه به گاه, آسانسور, شکست خواهد به من پرتاب کردن اما بی توجهی که پرت شد لیزری دقیق است.

من تسلط بر دانشگاه نیست و کاملا قانونی و مشروع است ، من ممکن است از مسیرهای پیاده روی به خوبی, اما آنها فقط برای کلاس های من در حال حاضر. خارج از Pimentel استنلی GBC این کلیسا ایوانز و روزانه کال دفتر من کمی سرنخ که چگونه پیاده روی های طولانی را که بهترین آنهایی که ، و این فقط پردیس. من هنوز واقعا کشف و دریافت به دانستن در شهر برکلی. Southside آشنا است و قابل تشخیص اما مرکز شهر برکلی است که یک بخش بسیار مهم از این شهر دشوار است به حرکت کورکورانه.

آن خواهید بود در زمان مقتضی ، اگر وجود دارد هر چیزی یاد گرفتم از این معمای در طول ترم اول آن را که تنظیم جدید و محیط های کاملا متفاوت و زمان را نمی توان مجبور. آن زمان من چند ماه اما در نهایت من شد و اعتماد به نفس در جغرافیا و جهت یابی مهارت های یک بار دیگر. و من فکر می کنم که درس خوبی به این مشکل بار. تنظیم اجتناب ناپذیر است. این درست که ما به عنوان مردم برای بهتر یا بدتر. به عنوان عجیب و غریب به عنوان چیزهایی ممکن است به نظر می رسد ما تنظیم دیر یا زود. و هنگامی که همه چیز بهتر ما باید برای تنظیم به این که بیش از حد. آن خواهید بود یک خسته کننده چرخه از احساس ناراحت کننده و سپس به آرامی acclimating به چیزهای جدید و سپس در نهایت احساس برخی از صورت ظاهر از ثبات قبل از همه چیز را تغییر دهید یک بار دیگر اما در نهایت ما آن را به حالت عادی بازگشت.

تماس با رحلت عالم در [email protected].

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.net

آموزش سئو